users Online Kιαηтσяу - شب!
شب!
تشنمه. از اتاقم بیرون میرم و وارد آشپزخونه میشم. همونطور که تو آینه ی یخچال به خودم نگاه میکنم لیوان و زیر آبریز میگیرم. در عین حال که ساعت یک و نیم شبه متوجه میشم گشنمم هست اما من رژیمم! چی میتونه بدتر از این باشه؟ 
نه دلم نمیخواد راجبشون حرف بزنم. وقتی ازین بدترن یعنی واقعا بدن! 
فردا امتحان دینی دارم اما سرخوشانه  تا الان رمان دختری در قطار و میخوندم. رودست نداره _همه ی چیزیه که میتونم بگم_ البته یه جاهاییش حوصلم و سر میبرد! اونقدر که به خودم زحمت نمیدادم پیچیدگی نوشته رو درک کنم. نباید زیاد یچی رو پیچید! همه در ساده ترین حالت خودشون هستن و کسی که بهشون پر و بال میده ماییم. اما یه جاهایی این باله رو باس برید تا دست و بالتو نگیره...
حالا بیخیال این شر و ورا. الان برگشتم رو تختم و دلم میخواد باقلوا بازی کنم!
گشنگی همچنان داره فشار میاره و اوضاع خوب نیست...
نمیدونم چرا دارم همچین چیزی رو مینویسم اما بعد خوندن اون رمان فک کردم حتما نوشتن افکار آدمیزاد باید جالب باشه! چون بیشتر رمانای جنایی معروف با نوشتن تموم جزییات افکار شخصیتا قضیه رو پیش بردن. 
و میدونین؟ الان که دارم مینویسم حس میکنم واقعا لذت بخشه. امتحانش کنین. یه کاغد سفید بذارین جلوتون و شروع به نوشتن کنین. میتونین از سفیدی کاغذ شروع کنین و ممکنه آخرش به سیاهی زندگی برسین! 
به نظرم "یه کتاب از افکار شبانه روزی نوشتن" باید تو لیست "کارهایی که باید قبل از مرگ انجام داد" قرار بگیره. من همینطوری شروع کردم و الان ده خط شایدم بیشتر شده! 
دلم نمیخواد ادامه بدم. میخوام باقلوا بازی کنم تا حواسم پرت شه. راستی یادم رفت بگم! من هنوز گشنمه...احتمالا بیشتر از این نوشته ها بزارم براتون...

Sυвjecтѕ: #من نوشت ، #مود ، #متن ،
[ یکشنبه 3 دی 1396 ] [ 01:29 ق.ظ ] [ Tlqse ] [ نظرات () ]
Poѕтѕ