تبلیغات
users Online ※Kιαηтσяу※ - من خودم را دارم...
من خودم را دارم...
پس کی تمام میشوند
این شبهای نا آرام
شبهایی که جغد یاد تو
هر دم سوسو میکشد بر بام
به خدایی که قبولش داری
به وفایی که نثارت کردم
به دل یخ زده ی خود که فدایت کردم
خسته ام...
خسته
از خیالت خسته ام
از خیانت خسته ام
از هجوم خاطراتت که مرا برده ز خود
به دیاری که شب و روز سیاه است و غم انگیز و ملول
خسته ام
من آشفته و حیران
از بیم نگاهت
حتی از تخت اتاقم خسته ام
آری از تخت اتاقم خسته ام
خاطرات شوم بودن های تو
چند سوایی ست که هم خوابم شده
ابر تنهایی سایه افکنده بر روی خانه ام
به گمانش که هراسی دارم
از تاریکی و سردی و بی کس ماندن
من خودم را دارم
من دیوانه در این تاریکی
در سرایی که خدا ترک و وداعش کرده
خودم را دارم
بی نیاز از همه کس
بی نیاز از همه چیز
چه نیازی؟ به چه کس؟
به دو پایی که مرا دوست بدارد؟
یا که از سادگیم
به تن خسته ی من دشنه بکارد
من گذشتم از تو
روزگار اما چه؟
پاسخ دست قضا را چه دهی؟
تو به بدبختی خود محکومی




Sᴜʙᴊᴇᴄᴛs: Ƥσєтяу ،
[ سه شنبه 13 تیر 1396 ] [ 07:38 ق.ظ ] [ ƬαƖкнαηɗ ] [ Ƈσммєηтѕ () ]
Lαѕт Ƥσѕтѕ
href="http://www.tempkade.ir/" target="_blank" rel="nofollow">www.tempkade.ir ]