تبلیغات
users Online ※Kιαηтσяу※ - Aвσυт Mє
خب راستش من تصمیم گرفتم یکم راجب خودم بنویسم چون میدونم اگه از دور نگاه کنین خیلی شخصیت پیچیده ای دارم و قصد دارم یه طورایی خودم و توجیح کنم
من کیانا هستم کیانا نصراله زاده. تو بندرعباس به دنیا اومدم و تا پنج سالگی هم همونجا بودم ولی بعد بخاطر شغل بابام اومدیم گیلان و توی رشت و از پنج سالگی تا الان که چهارده سالمه توی رشت زندگی میکنم. متولد 15 بهمنم و به بهمنی بودنم افتخار میکنم. قیافم بد نیست به نظر خودم معمولیه ولی من به شدت اضافه وزن دارم. خب میدونین من تو رژیم گرفتن اراده ی خیلی ضعیفی دارم اما اگه از ته قلبم کاری رو بخوام امکان نداره نتونم از پسش بربیام ولی خودمم خوب میدونم که خیلی دلم میخواد اندام خوبی داشته باشم اما نمیتونم از خوردن دست بکشم. یعنی میدونین چیه بزرگترین مشکل من اینه که من شریک خودم و غذا میدونم. وقتی عصبیم غذا میخورم وقتی حوصلم سر میره غذا میخورم وقتی خوشحالم غذا میخورم حتی وقتی سیرم اگه یه همبرگر خوشمزه و آبدار بذارین جلوم شاید بمیرم ولی تا تهش و در میارم. یکی دیگه از دلایلی که باعث میشه من زیاد غذا بخورم اینه که اگه اضافه بیارم عذاب وجدان شدیدی میگیرم...همش به مردم آفریقا فکر میکنم و میگم اون بدبختا واسه یه لقمه نون جون میدن اونوقت من هی اضافه میارم حتی شده که شب خوابم نبره و برم بقیه ی غذام و بخورم!
خصوصیات ظاهری خاصی ندارم. موهای کاملا کوتاه (دیزل) چشای مشکی پوست برنزه یه صورت تپل و لبای خیلی کوچیک و دماغمم یکم پخته ولی دوسش دارم!
از غذا و ظاهر که بگذریم، من آدم شوخ طبعیم ولی چون یکم خستم حس نوشتن شوخیام و ندارم اما جدا اگه با من تو یه کلاس بودین تا آخر سال از خنده میترکیدین (تعریف از خود نیست بخدا دوستام میگن)
و خیلی زود با همه اخت میشم. سعی میکنم خودم و خونسرد نگه دارم اما اعصاب ضعیفی دارم و بعضی وقتا سر کوچکترین چیزا ناراحت میشم و بعضی وقتاهم با اینکه ناراحتم از حرفات ولی میخندم اما اگه یه لحظه بری و من تنها بمونم و برگردی دیگه نمیشه اخمام و وا کرد. یعنی وقتی تظاهر به خندیدن میکنم تا وقتی ادامه داره که تنها نشم وگرنه...بیخیال
وقتیم عصبی بشم خیلی بد حرف میزنم نه که فحش بدم یه طوری حرف میزنم که دل طرف خیلی بد بشکنه و این خصوصیت خیلی بدیه اما دست خودم نیس...یه درصدم احتمال نمیدم شاید این دعوا تموم شه و ما دوباره دوست شیم اون وقت با این حرفایی که من زدم چطور باید تو روی طرف نیگا کنم؟
آدم قابل اعتمادیم...شاید بعضی وقتا پشتتون یه چیزایی بگم اما مطمعن باشین اونارو جلو خودتونم میگم چون من عقیده دارم که "نکن تا نکنن" ینی اگه من غیبتتون و بکنم خب مسلما شما هم نکنین یکی دیگه غیبتم و میکنه و من از این کار خوشم نمیاد
دروغ مصلحتی زیاد میگم. اینکه میگم مصلحتی واس این نیس که خودم و توجیح کنم اتفاقا به نظرم کار زشتیه اما یه طورایی دروغ جزو زندگیم شده...خب مسلما وقتی شما محدودیتای زیادی داشته باشین مجبورین دروغ بگین تا از دستش در برین
شما میتونین پیش من درد و دل کنین اما هرگز انتظار درد دل از من و نداشته باشین...هیچوقت کسی همه ی دردای من و نشنیده چون من واقعا از عکس العمل نزدیکام میترسم وقتی بفهمن چه رازایی دارم یا چه چیزای کثیفی رو درد میدونم...
اگه با یه نفر صمیمی شم دوست دارم اون فقط واسه خودم باشه و به جز من با کسی صمیمی نشه که این یکی از دلایله که هنوز نتونستم یه رفیق واقعا صمیمی برای خودم پیدا کنم به جز یکی که امیدوارم اگه این و میخونه بدونه امیدوارم بشه در آینده به اون درجه برسیم چون ما تشابهای زیادی با همدیگه داریم...
یکی از شعارام اینه که دنیا دو روزه و باید ازش لذت ببریم پس نباید واسه اتفاقی که نیفتاده یا قراره بیوفته خودمون و اذیت کنیم
من واقعا مغرور و خودخواهم و قبول دارم اما به نظر من ادمای مغرور دو دستن اونایی که خودشون و کوچیک نمیکنن حتی اگه حق با اونا نباشه و اونایی که در هر شرایطی خودشون و بزرگ میبینن و من خودم و جزو دسته ی اول میدونم...
آهنگ جزوی از زندگی منه و حتما روزی یه آهنگ و گوش میدم بعضی وقتا عین دیوونه ها میرقصم و با خودم حرف میزنم ولی فقط وقتی که تنها باشم کلا وقتایی که تنهام کارای زیادی ازم برمیاد چون دیگه مامانم نیس که بگه نکن زشته بکن خوبه!
یه داداش کوچیکتر دارم که خیلی رو مخمه و بعضی وقتا واقعا آرزوی مرگش و میکنم اما خب...ته ته ته دلم دوسش دارم خیلیم زیاد
به تکنولوژی علاقه دارم و یه راهی برای ارتباط پیدا میکنم چون من بدون تکنولوژی نمیتونم (اعم از کامپیوتر تبلت موبایل لپ تاپ و ...)
از آدمای خودشاخ پندار و دو به همزن بدم میاد. از آدمای مرموز که همیشه اول به فکر خودشونن و منفعت خودشون و میبینن اصلا خوشم نمیاد. به شخصه فک میکنم خیلی فوضولم و دوس دارم همه چی رو بدونم..
یه طورایی واس همینه که خیلی راحت میتونم با هر سنی (به جز کوچیکتر از خودم) ارتباط برقرار کنم
از اینکه چیزی رو بهم زور بگن خیلی بدم میاد ینی متنفرم که یه کاری رو به اجبار انجام بدم حس میکنم غرورم له شده و اگه انجام بدم تمام تلاشم و میکنم که خوب نباشه و اذیت بشی!
اگه چیزی رو نخوام نمیشه و این و بابام همیشه بهم میگه با اینکه من خیلی چیزارو نخواستم ولی...بیخیال
آدم احساساتی ای نیستم اصلا... با دوستام راحتم خیلی زیاد (فقط دوستای اینجا) ولی با خونواده و کسایی که هر روز میبینمشون هرگز نتونستم برخورد خوبی داشته باشم و شرمنده ام...
امید به زندگیم واقعا خیلی پایینه ولی تنها چیزی که بهم انگیز میده اینه که اگه تا الان نمردم حتما یه دلیلی داره
آهنگای خارجی گوش میدم و اگه قراره ایرانی باشه یا باید ادبی باشه (مث امیر عظیمی و محسن چاوشی و ..) یا رپ (شاهین نجفی و بهزاد لیتو و آرتا و سپهر خلصه و ...) ولی اصولا خارجی و بیس دار
من از حشرات به شدت میترسم البته منظورم این نیست که تا یه سوسک ببینم جیغ و داد میکنم نه! اتفاقا خیلی ریلکس میکشمش اما من هیچوقت تو جنگل یا باغ نمیرم چون همش فکر میکنم حشرات ریز و موزی از زیر شلوارم میرن تو پوستم و زجرکشم میکنن و یه عالمه بیماری خطرناک که فکر کردن بهشون دیوونم میکنه!
تاریکی رو دوست دارم و سرمارم دوست دارم چون تو تاریکی میشه نور روشن کرد یا تو سرما میشه خودتو گرم کنی ولی اگه گرمت باشه جز کولر راهی نیست و تو روشنایی نمیشه همه ی نور و گرفت (قربون استدلالم نرین)
به جز تیپ مجلسی و رسمی بقیه تیپا رو دوست دارم (انصافا به جز اسپرت چی میمونه؟) ولی در کل عاشق تیپ مردونم، خصوصا تک کت اسپرت و شلوار تنگ با یه تیشرت...
از همه ی رنگا به جز سبز خوشم میاد (سبزم یه رنگاییش و دوست دارم ولی از بعضی رنگاش خیلی بدم میاد)
از ماهی زیاد خوشم نمیاد بین کشورا آمریکا و بین زبانا فرانسوی و اسپانیایی رو خیلی دوست دارم!
از گل و سمبل و طبیعت و حیوون و این چرت و پرتا اصلا خوشم نمیاد!
رنگ تیپ شخصیتیم 44 درصد زرد 24 درصد قرمز 15 درصد آبی 15 درصد خاکستری! (تقریبی گفتم یکم خورده داشت)
چیز دیگه ای اگه به ذهنم رسید اضافه میکنم
Lαѕт Ƥσѕтѕ
href="http://www.tempkade.ir/" target="_blank" rel="nofollow">www.tempkade.ir ]